خرید بک لینک

درباره سایت

تکه هایی از وجود من که تو نمی بینیشان...

امکانات وب

دلم شکسته.

باید اینها را ثبت کنم.

از کجا بدونم تصمیمم درسته و از روی لجبازي تصمیم نگرفتم؟

من به کمک نیاز دارم اما هر کسی که به کمکم اومده از من ناامید شده.

برچسب: نویسنده: نیکی نوروزی تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 14:22

از دیروز نشستم و همه ی پستهای این وبلاگ رو خوندم. چه حسهایی با هر کدوم از پست ها بود. پستهای سال ۹۱ رو که میخوندم چند جاش واقعا دلم برایت تنگ شد.واقعا تنگ شد.دفتر خاطرات رو که مال سال ۸۲ و ۸۳ و ۸۴ بود رو خوندم و چه قدر باهاش گریه کردم .از احساساتت برام نوشته بودی.اونچیزهایی که در زمان آشناییمون برای خودت و در اصل نوعی درددل با من بود که تو دفترت مینوشتی.با خوندن اون نوشته ها احساس میکردم دارم دوباره دلم برات تنگ میشه ،چه قدر دلم میخواست اون زمان نمیگذشت و میتونستم اون احساسات رو دوباره تجربه کنم.اون حرفهای صادقانه ت اون قربون صدقه رفتنهات،اون اهمیت دادنهات به من.خیلی گریه کردم.کلی با خدا درددل کردم و اخرش خواستم بهت زنگ بزنم ،می دونستم جواب نمی دی،برات اس ام اس نوشتم که حالم خیلی بده اگه تونستی بهم زنگ بزن.چه قدر دلم میخواست دکمه ی ارسال رو بزنم.ولی نزدم.به بعدش فکر کردم که چی میشه...اگه دکمه رو می زدم ...احتمال اینکه ندیده ش بگیری ۹۹ درصد بود.فکر کردم چرا اینهمه خودم رو جلوی تو کوچک میکنم؟ از پارسال مهر ۹۶ تا الان و امروز ۱۴ خرداد فقط دو ماهش با من حرف زدی و بقیه رو قهر بودی. مهر باهام قهر کردی و مدام میگفتی به خاطر پول باهات زندگی میکنم و من میگفتم اینطوری نیست و تو مدام میگفتی اینطوری بدون اینکه بفهمم همه چی رو اونجوری که میخواستی پیش بردی یه نقشه ی درست و حسابی چیدی و منو ترغیب کردی به بخشیدن مهریه ،منم فکر کردم اگه واقعا مشکل ما اینه ،من که هدفم زندگی با توئه و این پونصد سکه چه ارزشی داره اگه نمیذاره لحظات خوبی رو تجربه کنیم.گفتم میبخشمش. سه ماه تمام نه باهام حرف زدی،نه کاری به کارم داشتی،برای خودت غذا میخریدی و تموم راههای ارتباطی رو به روی خودت بستی.هر چی باهات حرف میزادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی نوروزی تاريخ: دوشنبه 9 خرداد 1401 ساعت: 0:03

از دیروز نشستم و همه ی پستهای این وبلاگ رو خوندم. چه حسهایی با هر کدوم از پست ها بود. پستهای سال ۹۱ رو که میخوندم چند جاش واقعا دلم برایت تنگ شد.واقعا تنگ شد.دفتر خاطرات رو که مال سال ۸۲ و ۸۳ و ۸۴ بودادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی نوروزی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 22:09

من بررسی از مرجع اینجام طبق کپی رایت برای نوشتن بعضی چیزها...

یک بار بهم گفتند تو نه درست جنگ می کنی و نه درست حفظ میکنی.

زجر زیادی کشیدم تا بفهمم من تنها کسی نیستم که اشتباه می کنم.

لحظات زیاد سختی بر من گذشت تا فهمیدم نباید از اشتباه کردن بترسم.

برچسب: نویسنده: نیکی نوروزی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 22:09

داشتم قدم ميزدم،یاد تو افتادم.یاد اون روزایی که می گفتی وقتی راه می ری پات رو مستقیم زمین بذار.دلم ميخواست ميشد اون لحظه باهات حرف بزنم و بگم مرسي که اينو یادم دادی،هر وقت که دارم از يه جایی میگذرم ناخودآگاه توجهم به نحوه ی راه رفتنم جلب ميشه و مدام سعی میکنم اونجوري که تو میگفتی، مثه مانکن ها قدم بردارم.از اون روزها خیلی گذشته.تو الان زن و بچه داری. کس ديگه ایی تو زندگیم بود که یادم داد همیشه بخندم،همیشه لبخند رو لبام باشه.با وجودی که هنوز گاهی باهاش حرف میزنم و داره مادر ميشه ولی هیچ وقت نتونستم ازش تشکر کنم. یکی ديگه که تو زندگیم نقش داشته، لاله بوده.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی نوروزی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 23:22

فکر میکردم تولدم که برسه،حس عجیبی خواهم داشت.

امروز هم يه روز بود مثه همه ی روزای ديگه،با این تفاوت که سعی کردم قویتر باشم.

امروز خیلی ها بهم تبریک گفتن.بیشتر از همه ی سالهای قبل.

خدا جون مرسي بابت همه ی دوستاي خوبم.

برچسب: تولدت مبارک,تولد,تولدم مبارک,تولد مبارك,تولدمه,تولدت مبارک اندی,تولدی دیگر,تولدت مبارک عزیزم,تولد مادر, نویسنده: نیکی نوروزی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 23:22

صفحه بندی